در هر لحظه از‌ گوشه‌ و کنار‌ و دور و نـزدیک پیـام هائی بـه مرکز ادراکات می رسد،پیام هائی‌ که ما را از اشعه ی نور، امواج صوت‌،طعم غذاها؛بوی ها؛و بالاخره سرما و گـرما و درد مطلع می سازد؛ این پیام های مداوم که‌ پایه و مایه علوم و تجربه‌های‌ ما‌ می باشند،هـمه از راه‌ سازمان های حس دریـافت مـی گردند؛ روی همین اصل این سازمان های مجهز در زندگی ما اهمیت‌ فوق‌ العاده‌ای دارند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

شگفتی‌های جهان: دستگاه گیرنده

در هر لحظه از‌ گوشه‌ و کنار‌ و دور و نـزدیک پیـام هائی بـه مرکز ادراکات می رسد،پیام هائی‌ که ما را از اشعه ی نور، امواج صوت‌،طعم غذاها؛ بوی ها؛ و بالاخره سرما و گـرما و درد مطلع می سازد؛ این پیام های مداوم که‌ پایه و مایه علوم و تجربه‌های‌ ما‌ می باشند،هـمه از راه‌ سازمان های حس دریـافت مـی گردند؛ روی همین اصل این سازمان های مجهز در زندگی ما اهمیت‌ فوق‌ العاده‌ای دارند.

قرآن کریم که مکررا موضوع سمع و بصر (شنیدن و دیدن) را تذکر می دهد،بدون‌ تـردید‌ مـی خواهد‌ از‌ این راه اساس توحید و خداشناسی را محکم تر کند و اهمیت این دستگاه‌ ها را‌ از‌ نظر‌ توحید؛ ثابت و مدلل سازد.

با اینکه هریک از دستگاه های حواس عهده دار وظیفه ی ارزنده و حیاتی‌ می باشد و اختلال‌ یکی از آنها لطمه ی جبران ناپذیری به زندگی انسان وارد می سازد، ولی به عقیده ی عـلماء روانشناس‌ همه ی آنها در یک درجه از اهمیت نیستند، بلکه دستگاه بینائی و شنوائی از دستگاه های دیگر یعنی‌ ذائقه‌ و لامسه و شامه مهم تر می باشند.
دستگاه بینائی هم گرچه به اصطلاح روانشناسی «صنعتی» تر است یعنی این همه صـنایع‌ زیـبا و گوناگون و پدیده‌ های مهم صنعتی که عامل اصلی رفاه و تمدن بشر است؛ بیشتر‌ معلول‌‌ دستگاه بینائی است؛ ولی اگر انسان را از لحاظ اجتماعی بودن مورد توجه قرار دهیم‌ اهمیت دستگاه شنوائی نسبت بـه باصره روشـن می گردد:

نقش سامعه در زندگی اجتماعی

انسان هنگامی‌ که‌ چشم به این جهان می‌گشاید با موجودات عالم اصلا آشنائی ندارد و باید معلومات خود را از همین حواس تهیه کند، و بسیاری از آنها را از راه سامعه تحصیل‌ مـی‌کند، یـعنی نتایج‌ افکار‌ و تجارب‌ دیگران را می‌شنود و در صفحه ی خاطر‌ خود‌ ثبت می‌کند
تا به خواص و آثار موجودات جهان آشنا می‌شود، آدمی که حس شنوائی ندارد زبان نفهمید، لغت نمی داند، به معنای الفاظ آشـنا‌ نـیست‌ تـا‌ به این وسیله چیزی یاد بگیرد و در نـتیجه نـمی تواند از‌ کـتاب ها‌ که محصول افکار و زحمات دیگران است نیز استفاده کند.
آدمی که از حس شنوائی محروم است، قوه ی سخن گفتن‌ هم‌ ندارد‌، و لذا کـسانی کـه‌ کـر به دنیا آمده‌اند نه تنها از فهم‌ مقاصد هم نوعان خـود،جـز به مقدار بسیار کمی عاجز هستند؛ بلکه خودشان هم اگرچه مخرج های دهان و ساختمان زبانشان بی‌ عیب‌ باشد‌؛ لال خواهند بود یـعنی نـخواهند تـوانست از این وسیله برای ابراز منویات‌ خود‌ استفاده کنند، و علت این موضوع‌ آن است که این اشخاص اصوات و الفاظی را که افراد دیگر برای فهماندن‌ مقاصد‌ خود‌ بکار می برند نشنیده و به ذهن خود نـسپرده‌اند تـا بـتوانند آنها را وسیله بیان‌ مقصود‌ خود‌ قرار دهند روی همین جهت حس سـامعه مـقدمه و شرط ضروری قوه ی تکلم است و تکلم‌ بزرگترین‌ وسیله ی تفاهم میان افراد بشر می باشد و موضوع تفاهم در زنـدگی اجـتماعی بـشر حائز اهمیت‌ فوق‌العاده‌ای‌ است‌ و لذا می توان سامعه را حس اجتماعی نام دارد و از این نظر آن را اشـرف‌ از‌ حـس‌‌ باصره دانست.

یک شاهد تجربی

می دانیم که از میان اشخاص نابینا دانشمندان بزرگی برخاسته‌اند‌، گـویا‌ مـحروم‌ بـودن آنان از قوه ی بینائی باعث قوت فکر و حافظه ی آنها گردیده و نیروی‌ باطنی‌ تمرکز‌ بیشتری‌ پیـدا کـرده است، تا توانسته‌اند استعداد و نبوغ خود را آشکار کنند.
از میان این‌ عده‌ برای نـمونه «ابـو العـلاءمعری» را می توان نام برد: وی در‌ دوران‌‌ کودکی‌، می رفت که با مناظر زیبا و گوناگون موجودات آشـنا شـود؛ به معرض آبله دچار گردید و در نتیجه‌ در‌ سن‌ سه سالگی چشم های خود را از دست داد و از آن پس همیشه‌ آرزو‌ مـی کرد کـه‌ مـنظره ی جالب آسمان و طراوت جوی های سر سبز و خرم را به بیند و روشن است که‌ این‌‌ آرزو تحقق پیـدا نـکرد؛ ولی در صنعت انشاء و ادب و فن شعر یکی‌ از‌ نوابغ نامی‌ روزگار گردید.
اما کمتر شـنیده‌ایم‌ کـه‌ اشـخاص‌ گنگ به مرتبه‌ای از علم و دانش نائل شوند‌؛ شاید‌ روی‌ همین اصل است که قرآن مجید هـمیشه قـوه ی سـمع را بر بصر‌ مقدم‌ می دارد.

سازمان شنوائی

این دستگاه‌ بسیار‌ حیرت آور‌ است‌ بـه طوری‌ کـه اگر ما از همه ی اسرار‌ عالم‌ هستی صرف‌ نظر کرده فقط به دقایق این دستگاه توجه نموده دقـت کـنیم‌؛ نکات‌ بسیار جالبی را از نظر توحید‌ درک می نمائیم: سازمان شنوائی‌، دستگاه‌ گیرنده ی بسیار دقـیقی اسـت که‌ صوت های‌‌ مختلف را از دور و نزدیک دریافت می کند و بـه مرکز اصـلی ادراک مـی رساند.

صوت چیست؟

صوت‌ از‌ لرزش اجسام حاصل می شود؛صدای‌ انـسان‌ هـم‌ نتیجه ی ارتعاش تارهای‌ حنجره ی وی‌ می باشد؛ تجربه‌های قطعی‌ ثابت‌ کرده است که صـوت در خـلا (فضای بدون هوا) منتشر نـمی شود ولی نـباید گمان‌ کـنیم‌ کـه وسـیله ی انتقال صوت،منحصر به هواست‌ بلکه‌ مـایعات سـریع تر‌ از‌ گازها‌ و جامدات سریع تر از مایعات‌ صوت را منتقل می‌کند.

قسمت های مختلف این دستگاه

دسـتگاه شـنوائی از سه قسمت متمایز تشکیل‌ یافته‌ اسـت: اول گوش خارجی؛ دوم گوش‌‌ مـتوسط‌؛ سـوم‌ گوش‌ داخلی‌.
گوش خارجی از‌ دو‌ عـضو تـشکیل شده است: لاله ی گوش که خیمه ی گوش نیز نامیده‌ می شود و مجرای گوش؛ لاله ی گـوش‌ تیغه‌ای‌ است‌ غضروفی که دارای بـرجستگی ها و شـیارهای‌ مـخصوصی است‌؛ این‌ قـسمت‌ عـلاوه‌ بر‌ اینکه‌ داری جنبه ی زیـنت اسـت عهده‌دار جمع‌آوری‌ امواج صوتی و تشخیص جهت صوت است، به طوری که اگر آن را جدا کـنند یـا چین خوردگی های‌ آن را پر کند، شخص جـهت صـوت‌ را درست تـشخیص نـخواهد داد، بـه علاوه همین قسمت در کاستن شـدت صوت نیز تأثیر دارد.
مجرای گوش: سوراخی است بطول سه سانتیمتر و در انتهای داخلی آن پرده‌ای به نام‌ «پرده ی صـماخ‌» قرار‌ دارد و گوش خارجی را از گوش متوسط جـدا مـی‌کند؛ دیـواره ی ایـن سـوراخ‌ از پوست مخصوصی مـفروش مـی باشد که دارای کرک های فراوان است؛ و ماده ی سمی و چسبنده‌ای‌ ترشح می کند که در‌ نتیجه‌ میکرب‌ها را می‌کشد و از دخول حشرات مـانع مـی گردد و چـون موهای‌ داخلی مجرا را چسبنده می کند، از ورود گرد و غـبار نـیز جـلو گـیری مـی نماید‌.
گـوش‌ خارجی چنانکه دیدیم نسبتا ساده‌ بود‌ ولی هرچه پیشتر می رویم آلات و ابزار دقیق تری را در این دستگاه مشاهده می‌کنیم.

گوش متوسط

در پشت پرده ی «صماخ» فضائی قرار دارد که «صندوق‌ صماخ‌» نامیده مـی شود و بوسیله دو‌ دریچه‌ به گوش داخلی مربوط است.در میان این صندوق استخوان های بسیار کوچک و ظریفی قرار داده شده که از اسامی آنها نوع کار آنها نیز معلوم می شود:
1-استخوان چکشی که دسته‌اش بر‌ روی پرده صماخ متکی است.
2-استخوان سندانی که استخوان چکشی بر روی آن می خوابد.
3-استخوان رکابی که روی پنجره ی بیضی(پنجره‌ای که به گوش داخلی راه دارد) تکیه دارد.
4-استخوان عدسی که‌ رابطه‌ سندانی،بار‌ کابی است.
در بـازدید گـوش متوسط،این استخوان های ظریف توجه ما را جلب کرده مخصوصا این‌ چکش‌ و سندان در عین اینکه بسیار ظریف است به اندازه‌ای اساسی و محکم ساخته‌ شده‌ است‌‌ کـه‌ بـا کمال دقت بدون هیچ وقـفه‌ای سـال ها کار می کند؛محققا در ضمن بازدید هرچه به مرکز شنوائی نزدیک تر ‌‌شویم‌؛دقایق بیشتری خواهیم دید؛ اکنون گوش داخلی را مورد نظر قرار می دهیم:

گوش داخلی‌

این‌ قـسمت‌ کـه مهم ترین و حساس ترین قسمت دسـتگاه شـنوائیست و در پشت استخوان گیج گاهی‌ واقع شده تا از هرگونه‌ صدمه ی احتمالی محفوظ باشد،دارای ساختمان بسیار پیچیده‌ای است‌ آلات و ابزار زیادتر و دقیق تری‌ دارد؛که از چهره ی بعضی‌ از آنها سر پنجه ی علم و دانش به زحمت‌ پرده برداشته است و بـه طور خـلاصه از سه بخش مختلف بوجود آمده است:
اول بخش دهلیزی که دارای دو حفره است.
دوم مجاری نیم دایره که‌ از سه نیم دایره ی استخوانی تشکیل یافته است.
سوم مجرای حلزونی که لوله‌ای است به شکل حلزون و دو دور و نیم بـه دور خـود می‌ پیچد قـسمت های سه‌گانه ی نامبرده در توی مایعی که فضای گوش داخلی‌ را‌ پر کرده است شناورند؛ و در داخل هریک از آنها مایع مخصوصی وجـود دارد.
تارهائی از اعصاب در قسمتهای سه‌گانه یعنی بخش دهلیزی و مجاری نیم دایره و مجاری حـلزونی پخـش شـده‌اند،و هریک از‌ آنها‌ مأمور رساندن یک نوع از صداهای مختلف‌ می باشند.

چگونه می شنویم؟

چنانکه گفتیم انتقال امواج صوتی به مغز بـسیار جالب‌ توجه ‌ ‌و در عـین حال حیرت‌ انگیز است.
هوا که حاصل امواج صوتی است،در گوش‌ وارد‌ می شود،و برخورد آن پرده گـوش‌ را تـکان می دهد، استخوان های چکشی و سندانی و رکابی این ارتعاشات را از پرده ی گوش گرفته‌ بر روی دریچه بیضی که در مـدخل گوش داخلی واقع‌ شده‌ است‌؛ منتقل می سازند، دریچه ی مزبور به نوبه ی خود‌ ارتعاشات‌ دریـافت شده را به مایعی که در مـیان فـضای گوش داخلی است نقل‌ می کند، سلول های شنوائی که در میان آن مایع پراکنده‌ هستند‌، متأثر‌ می شوند، و این تأثر را اعصاب شنوائی گرفته به مرکز‌ مخصوصی‌ در مغز؛ انتقال می دهند و بالنتیجه احساس صوت‌ صورت می گیرد.

صوت‌ از‌ لرزش اجسام حاصل می شود؛صدای‌ انـسان‌ هـم‌ نتیجه ی ارتعاش تارهای‌ حنجره ی وی‌ می باشد؛ تجربه‌های قطعی‌ ثابت‌ کرده است که صـوت در خـلا (فضای بدون هوا) منتشر نـمی شود ولی نـباید گمان‌ کـنیم‌ کـه وسـیله ی انتقال صوت،منحصر به هواست‌ بلکه‌ مـایعات سـریع تر‌ از‌ گازها‌ و جامدات سریع تر از مایعات‌ صوت را منتقل می‌کند.

درس خداشناسی

بـاتوجه به آنچه گفته شد؛ آیا می توان باور کرد‌ که‌: ساختمان‌ این دستگاه منظم و دقیق‌ از یک منبع شعور و قدرتی سر‌ چشمه نگرفته و سازنده ی این سازمان مجهز به قوانین صوت آشنا نبوده است؟.
سازمانی که پی بـردن بـه اسرار آن؛ به این همه‌ دقت‌ و توجه‌ شایان نیازمند است آیا می توان‌ تصور کرد که پدید آوردن آن‌ به علم‌ و دانش نیازمند نباشد؟
قرآن کریم که مکررا موضوع سمع و بصر (شنیدن و دیدن) را تذکر می دهد،بدون‌ تـردید‌ مـی خواهد‌ از‌ این راه اساس توحید و خداشناسی را محکم تر کند و اهمیت این دستگاه‌ ها را‌ از‌ نظر‌ توحید؛ ثابت و مدلل سازد.
پس از دقت در دستگاه شنوائی اکنون می دانیم که قرآن‌ کریم‌ چه‌ حقیقتی را بر ما گوشزد می کند: قـل هـو الذی انشائکم و جعل لکم السمع و الابصار‌ و الافئده‌ قلیلا ما تشکرون: به معنی:«بگو اوست خدائی که شما را آفرید و گوش و چشم‌ و دل‌ به شما‌ عطا کرد؛ بسیار کم‌ شکر گذاری می کنید!» (آیه 23 سوره ی مـلک)


منبع:
«درس هایی از مکتب اسلام » دی 1339، سال دوم – شماره 12



لینک منبع

مطلب شگفتی‌های جهان: دستگاه گیرنده در سایت مفیدستان.


لینک منبع و پست :شگفتی‌های جهان: دستگاه گیرنده
http://mofidestan.ir/%d8%b4%da%af%d9%81%d8%aa%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%da%af%db%8c%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87/